تبلیغات
EMBA - قابوس نامه

EMBA
 
Executive Master of Business Administration

قابوس نامه

قابوس نامه یکی از آثار بسیار ارجمند زبان فارسی است . به همان اندازه که وسعت معلومات نویسنده در رشته های گوناگون خواننده را به اعجاب می افکند ، صداقت و صراحت گفتارش در دل اثر می گذارد و نیز ژرف بینیها و نکته سنجیهای خردمندانه وی و حکایات و روایات آموزنده ای که گاه به مناسبتی در بعضی ابواب می آورد همه خواندنی و آموختنی و به خاطر سپردنی است .

متن ذیل حکایاتی از باب سی و دوم با عنوان « در بازرگانی کردن »کتاب قابوس نامه عنصر المعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن و شمگیر بن زیار  به اهتمام و تصحیح فرهیخته ارجمند غلامحسین یوسفی است .

حکایت

 چنانکه شنیدم که مردی گوسفندی ره داشت فراوان ، ویرا شبانی بود صاین و پارسا . هر روزی شیر گوسفندان چندانکه بودی حاصل کردی و بنزدیک خداوند گوسپند بردی . آن مرد هم چندان آب بر شیر کردی و بشبان دادی و گفتی : رو بفروش . و شبان آن مرد را نصیحت همی کرد و پند همی داد که : چنین مکن و با مسلمانان خیانت مکن و روا مدار که عاقبت مردم خاین نامحمود بود . و آن مرد سخن شبان نشنود و همچنان همی کرد تا باتفاق شبی این شبان گوسپندان را در رود کده ای بداشته بود و خود بر بلندی رفته و خفته و فصل بهار بود ، مگر بر کوه بارانی آمد عظیم و سیلی سخت عظیم بیامد و اندرین رودخانه افتاد و این گوسفندان را جمله ببرد و هلاک کرد .روز دیگر شبان بشهر آمد و بخانهء صاحب گوسفندان  رفت بی شیر ، مرد پرسید که : چونست که شیر نیاوردی ؟ شبان گفت : ای خواجه من ترا گفتم که : آب بر شیر مزن و خیانت مکن ، فرمان من نبردی اکنون آن آبها جمله گرد شد و بر گوسفندان تو گماشتند و گوسپندان تو جمله ببرد و هلاک کرد . آن مرد پشیمان شد و پشیمانی سود نداشت .

تا بتوانی از خیانت پرهیز کن که هر که یکبار خاین گشت بیش کس را برو اعتماد نکند . و راستی پیشه کن که بزرگترین طراری راستیست و نیک معامله و خوش ستد و داد باش که تا ده یازده کنی یکبار ، دوبار ده نیم توان کرد و و کس را وعده مکن و چون کردی خلاف مکن و خریده مگوی و اگر گویی راست گوی تا خدای تعال بر معملت تو برکت کند . و در معاملت بحجت دادن و ستدن هشیار باش که چون حجت بخواهی دادن تا نخست حق بدست نگیری حجت از دست مده . و هر کجا که همی روی آشنایی همی طلب و اگر چه بازرگان باشی بشهری که هیچ نرفته باشی با بارنامه و محتشمی رو و بتعریف خویش اگرت حاجت آید به به و اگر نه زیانت نبود نتوان دانست که حال چون بود . و هر چه بخواهی خریدن نادیده و نا نموده مخر و آنچه بخواهی فروختن از نرخ نخست آگاه باش و بشرط و پیمان فروش تا آخر آن از گفت و گوی رسته باشی . و طریقت کدخدای نگاه دار که بزرگترین بازرگانی کدخدایی خانه است ، باید که کدخدایی خانه پراکنده نکنی ، حوایج خانهء خویش بسالی در بوقت نوقانها جمله بیک بار بخری ، هر چه ترا بکار آید از هر چیزی دو چندان که ترا بسالی بکار شود بخر . پس از نرخ آگاه باش چون نرخ گران شود از هر چیزی نیمی بفروش از آنچه جمله خریده باشی تا آن یک سال رایگان خورده باشی و اندرین نه بزه بود ونه بد نامی و هیچ  ]  کس [  ترا اندرین معنی ببخل منسوب نه تواند کردن کین از جملهء کدخداییست نه از جملهء بخیلی و اندرین هیچ  عیبی نیست . و چون در کدخدایی خویش خلل بینی تدبیر آن کن که دخل خویش بزیادت گردانی تا خلل اندر کدخدایی تو راه نیابد . پس اگر چارهء زیادت کردن دخل نداری و نتوانی ، از خرج بکاه که همچنان باشد که در دخل  زیادت همی کنی .                   

                                                                                     "سهیلا حاجی نوروز"

                                                           



New Page 5

 

Google


Design by : Ahad Shahbazian  
mouse code|mouse code